|
به سادگی رفـت ؛
موضـــوع انشا:
انگار پیرمردی در انتظار پایان زندگی است و
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
عاقبت زمانی چشمانت را از راه بر می داری و دلواپسی هایت را می تکانی. در پاگرد انتظار کفش هایی جفت می شود بر درگاه. آن روز موعود خورشید از پشت شانه هایی طلوع خواهد کرد که می گویند سهم همه را خواهد داد.
بـه يــاد همـه مـادرانـی کـه اکـنـــون در میــان مــا نیـستـنـد ...
بچه که بودم وقتی با مادرم بیرون می رفتم ، هر وقت واسم خوراکی می خرید ازم می خواست توی خیابون نخورم ، هر بار می پرسیدم چرا؟ می گفت شاید کسی ببینه دلش بخواد اما نداشته باشه که بخره...
مادر نامت خیلی زیباو پر معنی و پر مفعوم هست و این چهار حرف نامت مفعوم خاص خود را دارد که هر حرف آن پر ارزش و پر معنی است
وقتی نه دستی برای گرفتن است،
زاده شد تا دختر کســــــــــی باشد.
از اینکه دختری بدبخت و بیچاره هستم دلم میخواهد زود از این دنیا بروم، از مرگ میترسم اما نمیدانم چرا؟ بعد از مرگ مادرم خیلی تنها شدم، او مرا با غصهایم تنها گذاشت و من هنوز جای خالی او را احساس میکنم...
ای کسانیکه مشغول دفن من هستید؛
گذشت لحظه های با تو بودن و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زود گذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکی به یاد با هم بودن ها
چه کسی چه کسی خواهد دید
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم من به تو خنديدم
|
About![]()
تو برايم مانند يك غريبه ي آشنايي بودي كه Archivesآبان 1391مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 آبان 1388 مهر 1388 بهمن 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
-:-غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده!!!-:- |